سایه‌ها

از آن‌چه واقعی است... .

server not found

آشوبم.

موافقین ۰ مخالفین ۲
زینب ابراهیم زاده

هجدهم: اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلى‏ حُسْنِ قَضآئِکِ

بعد از تو خاک بر سر دنیا؛ علی علی...


(حسن صنوبری، امید مهدی‌نژاد)

موافقین ۴ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

هفدهم: اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

کسی که روح خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است) و عاقبت همه کارها به سوی خدا است. 

سوره‌ی مبارکه‌ی لقمان- آیه‌ی ۲۲

پری‌شب، وقتی هنوز نمی‌دانستیم آیت‌الله صمدی آملی آمل احیا دارد نه تهران، وقتی رفتم بالا که به بابا بگویم او بیاید که با هم برویم احیا، بابا بغض کرد. نمی‌توانست. این‌که می‌گفت نمی‌تواند یعنی واقعا نمی‌توانست. یعنی همه‌ی توانش را هم که جمع می‌کرد، نمی‌توانست جایی بیاید و بنشیند که جمعیت فشرده باشد. یعنی نمی‌توانست مدت طولانی بنشیند و پای دردمندش آزارش می‌دهد. وقتی رفتیم و دیدیم که خلوت است، هرچه کردم که زنگ به بابا نزنم که خلوت است و بیا نتوانستم. وقتی فهمیدیم آقای صمدی نیست و راهی برنامه‌ی آیت‌الله انصاریان شدیم، وقتی دیدم جا هست، وقتی دیدم آدم‌های مسن و بیمار آمده‌اند و زیر آسمان قرآن به سرشان گرفتند، نتوانستم فکرم را از بابا منحرف کنم. همه‌ش برای همین بود که بابا، وقت خداحافظی، وقتی بغلش کرده و گفته بودم که «دوست داشتم امشب پیشمون می‌بودین بابا»، بغض کرده و سه بار گفته بود «منم همین‌طور بابا. دعام کنید». برای همین بغض بابا بود. برای خط قرمز زیر چشم‌های بابا بود. دارد می‌گذرد. دارم بزرگ می‌شوم. دارم آثار کهولت سن را در چهره‌ی مادر و پدرم می‌بینم و این سخت‌ترین عذابی است که آدم می‌تواند در این دنیا ببیند. اینکه روند پیر شدن کسانی را که دوست‌شان دارد ببیند. دارم از روزهایی که بابا اسیر دوا و دکتر شد برای یک مریضی ساده و دکتر گفت باید همین‌طور با پایش مدارا کند، ذره ذره جان می‌کنم. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم؟ آدم، در اوج جوانی، عزیزترین آدم زندگی‌اش را از او بگیرند، گل هم که باشد پژمرده می‌شود. سی‌سال هم بگذرد، استخوان در گلو و خار در چشم‌اش در نمی‌آید چون صحنه‌هایی را دیده که نباید. چون چیزهایی را دیده که شایسته‌اش نبوده. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم. چون همه‌ی ما ترس از دست دادن عزیزان‌مان را با گوشت و پوست و استخوان حس کرده‌ایم. گذشته وقت‌هایی از ذهن‌مان که «اگر او نباشد چه کنم؟». علی (ع)، عادل‌ترین مرد دنیا، سی‌سال زخم این ترس را بر بدن داشت و فردا روزی این زمین را گذاشت و گذشت.

موافقین ۲ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

شانزدهم: اَللَّهُمَّ یا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ

یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا

ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش شده بودم.

سوره‌ی مبارکه‌ی مریم- آیه‌ی ۲۳

داشتم حساب می‌کردم ما، همه‌ی هفت میلیارد نفر روی زمین، کلا چند بار مرگ را به چشم خودمان دیده‌ایم؟ چند بار، چند نفرمان تا پای مرگ رفته‌اند و برگشته‌اند؟ داشتم فکر می‌کردم از دیشب تا به حال، چند بار امام اول ما از هوش رفته و همسرش را دیده و برگشته؟ چند بار دیده پیامبر را که آماده‌ی پذیرایی از اوست؟ چند بار در این سی سال، چاه شنیده که آرزوی مرگ می‌کند؟

داشتم حساب می‌کردم، چطور آن روزها آسمان روی سر مردم کوفه خراب نشده؟ چطور زمین آن‌ها را نبلعیده؟

موافقین ۲ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

پانزدهم: اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلى‏ ما لَمْ اَزَلْ اَتَصَرَّفُ فیهِ مِنْ سَلامَةِ بَدَنى

قَالُوا لَا ضَیْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

گفتند: مهم نیست (هر کار از دستت ساخته است بکن) ما به سوی پروردگارمان باز می‏گردیم.

سوره‌ی مبارکه‌ی شعرا- آیه‌ی ۵۰

امشب دعا کنید. آن‌هایی را که می‌خواهند ازدواج کنند و نمی‌شود. آن‌هایی که خانه‌ می‌خواهند و نمی‌شود. آن‌هایی که ازدواج کرده‌اند و نمی‌توانند بچه‌دار شوند. آن‌هایی که بچه‌دار شده‌اند و بچه‌ی معلول دارند. آن‌هایی که در زندان کسی را دارند. آن‌هایی که هستند و بودن‌شان با نبودن‌شان یکی‌است. آن‌‌هایی که امسال اولین سالی است که عزیزشان را از دست داده‌اند. امشب دعا کنید برای مردم یمن و بحرین و شیعیان عربستان. دعا کنید برای آن‌هایی که از دعا کردن برای خودشان خسته‌اند. دعا کنید برای آن‌هایی که از آن‌ها قطع امید کرده‌اند. دعا کنید برای آن‌هایی که این ماه مبارک و این ‌شب‌های مبارک‌تر را اسیر تخت بیمارستان بوده‌اند. دعا کنید به جان آن‌ها که هنوز هدایت نشده‌اند. دعا کنید به جان آن‌ها که اندوه جان‌شان را به لب‌شان رسانده. دعا کنید برای فرج. دعا کنید که او بیاید. آن‌وقت هرکس هرچه می‌خواهد دارد. او آرام دردهای ما و خار چشم دشمنان ماست. دعا کنید که بیاید.

موافقین ۱ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

چهاردهم: یَا مَنْ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ

وَ اعْلَموآ أنَّ اللهَ یَحولُ بَیْنَ الْمَرءِ وَ قَلْبِه

بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل می‌شود (و از اسرار درونی همه آگاه است).

سوره‌ی مبارکه‌ی انفال- آیه‌ی ۲۴.

آه. خدای میان من و قلبم. خدای میان من و قلبم. ببخش اگر گاهی چیزی به قلبم می‌رسد و حتی از به زبان آوردن آن شرم‌گینم. ببخش اگر گاهی چیزی را بر زبانم می‌آورم که در قلبم نیست. ببخش اگر گاهی چیزی را دوست دارم که تو دوست نداری. ببخش اگر گاهی چیزی را دوست ندارم که تو دوست داری. ببخش اگر دلم بوی لجن‌زار گرفته. ببخش اگر دست‌هام کاری را انجام می‌دهند که نباید. اگر پاهایم جایی می‌روند که نباید، اگر زبانم حرفی را می‌زند که نباید. ببخش اگر نماز را از سر وظیفه می‌خوانم. ببخش اگر روزه گرفتن برایم سخت شده. ببخش اگر این قلب همیشه ناراحت است از چیزهایی که در زندگی برایش پیش آمده.

خدای میان من و قلبم. می‌دانی، اگر امید به نجات داشته باشم، اگر به عاقبت به خیری امیدوار باشم، فقط برای یک چیز است. همین که دوستت دارم. با همه‌ی نقصی که من و قلبم داریم. ببخش ما و کاستی‌هایمان را. ببخش ما و اندوه‌هایمان را. ببخش ما و بی‌صبری‌هایمان را. ببخش ما و هدایت‌نشدن‌هایمان را. ببخش خدای رمضان. ببخش خدای کریم.

موافقین ۱ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

سیزدهم: اللَّهُمَّ یَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ

إِنِّى أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً

محققاً من خود پروردگار تو هستم. پس بیرون کن نعلین خود را به درستى که تو در وادى مقدسى هستى که نام او طوى است.

سوره‌ی مبارکه‌ی طه- آیه‌ی ۱۲.

من، حاضرم برای این آیه بمیرم. حاضرم بمیرم برای این‌که یک شب خواب این لحظه را ببینم. که خدایی، با بنده‌ای حرف بزند. که خدایی خودش را برای بنده‌اش معرفی کند. که خدایی، به بنده‌اش اطمینان بدهد که او را دارد. حاضرم بمیرم تا خواب این لحظه‌ها را ببینم...

موافقین ۱ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

دوازدهم: اَللَّهُمَّ یا مُنْتَهى‏ مَطْلَبِ الْحاجاتِ

وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
و اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز نمی‏توانید آنرا احصا کنید، خداوند غفور و رحیم است.
سوره‌ی مبارکه‌ی نحل- آیه‌ی ۱۸.
یک سال و دو ماه و یازده روز است که در این خانه‌ایم. صاحب‌خانه‌مان خوب است. خانه‌مان خوب است. مشکلی با همسایه‌ها نداریم. سر و صدای اتوبان اذیت‌مان نمی‌کند. رفت‌وآمدمان راحت است. همه‌ی این خوبی‌ها برمی‌گردد به آن صبحی که مامان گفت توسل کنم به شما. که یکی از نمازهایم را قبل از خریدن نیازمندی‌های هم‌شهری خواندم و یکی دیگر را صبح قول‌نامه، یک هفته‌ی بعدش. چهارده سال است که یک ماه از سال را روزه می‌گیرم. چهارده سال است که آمده‌ایم تهران. چهارده سال است که هر وقت یادم می‌آید یکی از مهمانی‌های ماه رمضان مامان چهاردهمین شب از ماه مبارک است. که برای خواسته‌ای به شما توسل کرد و شد جواب نذرش این مهمانی‌ها و یا ارزاق دادن‌ها. چهارده سال است که نجمه حتما یکی از مهمانی‌هایش را می‌گذارد برای همین شب. می‌گذارد که آدم‌ها به تعدادی که دوست دارند از کیک‌های خانگی‌اش بردارند و بخورند تا کام‌شان شیرین شود.
ما شیعه‌ها، در آسمان‌مان چهارده ستاره داریم. برای هر کدام‌مان یک ستاره می‌شود زهره که از همه بزرگ‌تر و نورانی‌تر است. ستاره‌ی من، که هر وقت خسته می‌شوم، هر وقت در مانده می‌شوم و هر وقت به آن اندازه‌ای خوشحالم که می‌ترسم آرامش قبل از طوفان باشد، دستم را به سوی او دراز می‌کنم.
خواسته‌ها زیاد است امام دوم، معصوم چهارم، کریم اهل بیت. آرزوهام بیش از خواسته‌هاست. به دست کرمت سپرده‌ام. دست‌گیرم باش.

موافقین ۲ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

یازدهم: یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ

وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِیبِینَ إِلَیْهِ؛ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ.

و چون بلایى به مردم رسد انابت کنان پروردگارشان را می‌خوانند و رو به سوى او می‌آورند، سپس چون رحمتى از سوى خویش به ایشان بچشاند، آنگاه است که گروهى از آنان به پروردگارشان شرک می‌‏آورند.

سوره‌ی مبارکه‌ی رومآیه‌ی ۳۳

نمی‌دانم دقیقا حالم شبیه به کسی است که از جایی پرنور به جایی بی‌نور رفته‌است یا برعکسشدر هرحال، نتیجه یکی استجایی را نمی‌بینمکورمال کورمال راه می‌روم، دست‌هایم را به دیوار گرفته‌ام و مدام خداخدا می‌کنم که بلایی سرم نیایداین را هم دقیقا نمی‌دانم، این شب‌ها، قرآن را که می‌خوانم، برای این است که بلایی که همیشه با «زینب نکنه...» در ذهنم شروع می‌شود را از خودم دور می‌کنم یا رحمتی که با یک لبخند پت و پهن روی لب‌هام به سراغم می‌آید، به طرف خودم می‌کشانم.اما یک چیزی در این آیه هست که غم داردغمش هم عظیم است. «مَسَّ» فعلی است از ثلاثی مجرد؛ پس فاعل می‌خواهد؛ فاعل فعل معلوم نیست اما «أذاقَهُم» فعل ثلاثی مزید است؛ عمدا به باب افعال رفته که مفعول بخواهد؛ مفعول «هُم» است که به «الناس» برمیگرددهمه‌ی این‌ها را بگذاری کنار؛«مَسَّ» و «أذاقَ» هر دوشان فعل حسی اند؛ یکی حس لامسه و دیگری حس چشایی‌ات را به کار می‌برندفکر کن... بلا را باید با تمام وجودت حس کنی و رحمت را با تمام شیرینی‌اش، باید بگذاری در دهانت...

غم این ‌آیه از همین‌جا می‌آیداز اینکه تو چیزی را که با تمام وجودت حس می‌کنی، معلوم نیست منشاش کجاست و آنچه که از خدا می‌آید، فقط دهانت را شیرین می‌کند؛ تازه این یکی که منشاش معلوم است هم مدام اصرار داریم منشاش را به خودمان نسبت بدهیم؛ همین می‌شود بلا و دوباره دور تازه‌ای شروع می‌شود...

بعد از اینکه اصرار همسایه‌مان برای بچه‌دار شدنش را دیدم و خدا به آن‌ها دوقلو داد و وقتی دوتا بچه‌اش نیاز به سایه‌ی بالای سر داشتند، پدرشان از دنیا رفت؛ بعد از اینکه اصرار دوستمان را برای داماد کردن پسرش دیدم و ازدواج هم کرد اما حالا دارد طلاق می‌گیرد؛ بعد از اینکه اصرار یکی از اقوام برای بچه‌دار شدنش را دیدم مگر رابطه‌ی بین زن و شوهر خوب شود و بچه‌اش معلول به دنیا آمد؛ بعد از اینکه اصرار دوستم برای دانشجو شدن در دانشگاهی را دیدم و بعد ضربه خوردنش را از بچه‌های همان دانشکده دیدم و بعد از خیلی از این اتفاق‌های مشابه، دیگر ترسیدم به خدا اصرار کنمدیگر می‌ترسم بگویم«همین و لاغیر». دیگر می‌ترسم لابه و زاری کنم به خدانمی‌گویم نمی‌کنم؛ این چندوقت اخیر بیشتر از هروقت دیگری پیش خدا التماس کرده‌ام؛ اما حداقل این چند وقت اخیر «اما و اگر» زیاد در آن آورده‌ام.

خدا جان؛ اگر رحمتی در زندگی من باشد، از خودِ خودِ خودِ توست که من/ما غیر از تو کس دیگری را نداشتم/یمخدا جان، من از بلایی که منشاش معلوم نیست و قرار است تمام جانم را بگیرد می‌ترسمخدا جان باشد؛ هرچه تو بخواهی؛ اما دیگر بودنت که رحمت است... این را نگیر.


موافقین ۱ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده

دهم: اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِکَ

فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

آشکار آنچه را ماموریت داری بیان کن و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)؛ ما شر استهزا کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.

سورهی مبارکهی حجر- آیهی ۹۴ و ۹۵.

تو وقتی این آیه را می‌شنیدی، روی بلندی ایستاده بودی، صدایت می‌لرزیده شاید. دلت اما قرص بوده برای خاطر ایمانی که دلت را محکم می‌کرده. برای خاطر اطمینانی که داشته‌ای به خدایی که گفته برو؛ من هستم. من مراقب و نگاه‌بان تو هستم. 
من، روی بلندی ایستاده‌ام. قرار است خودم را به خودم ثابت کنم. هوایم را داشته باشی، می‌توانم؛ زنده می‌مانم. هوایم را نداشته باشی، سقوط می‌کنم. مرا بخوان. مرا بخواه؛ هرچند کم‌ام. هرچند گم‌ام در خیل این بنده‌های خوب‌ات.

موافقین ۲ مخالفین ۰
زینب ابراهیم زاده